جان غزل
اشعار ، ترانه ها و یادداشت های امید نقوی 

به نظر من یکی از مهمترین سرمایه‌های ما ایرانی‌ها در عرصه‌ی فرهنگ جهانی و تعامل با دنیای مدرن عرفان است. عرفان و تصوف گنجینه‌ای بی‌پایان از معارف بشری را به روی ما گشوده که می‌توانیم جهان را به سوی آن فرابخوانیم. و از این طریق هم خود را و هم جهانی را که در آن زندگی می‌کنیم به سوی بهتر شدن راهنمایی کنیم.
 محبوبیت مولانا، حافظ، ابوسعید و ... در سطح جهان هم نشان از علاقه‌ی جهانیان به این بخش سترگ فرهنگ ما دارد.
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی به زیبایی بیان می کنند که : 
«مجموعه‌ی تصوف خراسان برای انسان معاصر ارزش‌های بسیاری دارد: تعصب را کم می‌کند، انسان دوستی بدون قید و شرط را می‌ستاید و بر آتش انانیت انسان آبی فرو می‌ریزد تا از شعله‌های ویران کننده‌ی آن بکاهد.» و چقدر این روزها نیاز به این مسائل را با ذره ذره‌ی وجود احساس می‌کنیم.

 از این پس سعی می‌کنم هر از چندگاهی نکاتی را در این باره به فراخور مطرح کنم.

عطار در مقدمه تذکرة‌الاولیا می نویسد: 

«چون از قرآن و احادیث گذشتی، هیچ سخنی بالای سخن مشایخ طریقت نیست- رحمة الله علیهم- که سخن ایشان نتیجه کار و حال است نه ثمره ی حفظ و قال است، و از عیان است نه از بیان است، و از اسرار است نه از تکرار است، و از علم لدنی است نه از علم کسبی و از جوشیدن است نه از کوشیدن است، و از عالم اَدَّبَنَی رَبّی است نه از عالم عَلَّمَنی اَبی است.که ایشان ورثه ی انبیااند -صلوات الرحمن علیهم اجمعین -»


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۸/٢٥ ] [ ٦:۳۱ ‎ب.ظ ] [ امید نقوی ]

«ثنا گفت بر سعد زنگی کسی

که بر تربتش باد رحمت بسی

درم داد و تشریف و بنواختش

به قدر هنر مرتبت ساختش

چو الله و بس دید بر نقش زر

بشورید و برکند خلعت زبر

ز شورش چنان هول در جان گرفت

 که فی الحال راه بیابان گرفت

یکی دید و گفتش در اطراف دشت

چه بودت که حالت دگرگونه گشت

ز اول زمین بوسه دادی به جای

نبایستی آخر زدن پشت پای

چنین گفت که اول ز بیم و امید

همی لرزه بر تن فتادم چو بید

به آخر ز تمکین الله و بس

نه مال اندر آمد به چشمم نه کس»

در اغلب نسخ چاپی بوستان در بیت سوم و آخر عبارت «الله و بس» آمده است که معنی شعر را دچار مشکل کرده است. امّا تنها با دانستن یک نکته تاریخی معنی شعر روشن می شود. 

نکته تاریخی آن است که «الله بس» نقش مهر اتابکان شیراز بوده؛ به معنی آنکه خدا برای من کافی است و این نقش بر روی سکه های آن دوره دیده می شود. پس باید نسخه های بوستان بصورت «الله بس» اصلاح شود.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۸/٢۳ ] [ ٩:٥٦ ‎ب.ظ ] [ امید نقوی ]

   از همکارانم در این چند ساله درباره‌ی بی‌انگیزگی دانشجویان و اهمیت ندادنشان به درس‌ها و بی‌احترامی‌هایی که انجام می‌دهند و ... بسیار شنیده‌ام. اساساً یکی از مباحث ثابت مطرح در اتاق اساتید همیشه همین موضوعات بوده و هست.
امّا راستش را بخواهید من هیچوقت با این مسائل موافق نبوده‌ام. به نظر من بی‌انگیزگی، بیش و پیش از آنکه از سوی دانشجو باشد از سوی ماست. اگر معلم برای کاری که انجام می‌دهد ارزش قایل باشد و با انگیزه سر کلاس حاضر شود، خواه ناخواه این انگیزه به دانشجویان هم منتقل می‌شود. امّا درباره‌ی بی‌احترامی هم الحقّ و الانصاف در این چهار سالی که من به تدریس در دانشگاه مشغول بوده‌ام هیچ وقت بی‌احترامی‌ای از هیچ دانشجویی ندیده‌ام؛ بلکه برعکس، دانشجویانِ سه چهار سال پیشم از دور به سمتم می‌آیند و احوال پرسی می‌کنند و محبت دارند.
در این زمینه هم به نظر من ابتدا باید ما خود را تغییر دهیم و دانشجویان را به عنوان افراد فهیمی که شایسته‌ی احترامند بشناسیم و به آنها احترام بگذاریم، آنگاه اثر آن را بدون شک به وضوح خواهیم دید.

به نظرم معلّمی زیباترین شغل دنیاست. با همه‌ی سختی‌ها و خستگی‌ها و حقوق نه‌چندان قابل توجهش، خدمتی را که انسان می‌تواند در این جایگاه به جوانان کشورش بکند با هیچ چیزی عوض نمی‌کنم.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۸/٢٢ ] [ ۸:۱٦ ‎ب.ظ ] [ امید نقوی ]

                                 المع فی التصوف از ابی نصر سرّاج طوسی

    بدون شک یکی از بهترین و اصیل‌ترین کتاب‌ها در باب تصوف کتاب اللّمع فی التصوف از ابی‌نصر سرّاج طوسی است. ابی نصر سرّاج متوفی به سال 378 قمری است و به تحقیق می‌توان کتاب او را یک منبع دست اوّل و جامع در بحث تصوف دانست. (درجایی خواندم وی همان پیر پالان دوز است که مقبره‌اش در جوار حرم امام رضا (ع) قرار دارد.)

چند سال پیش خواندن ترجمه فارسی نه چندان دقیق این کتاب مرا از بهره بردن کامل از آن محروم کرد و تا زمانی که به تاکید دکتر مجتبی دماوندی عزیز برای درس عرفان در دوره دکتری، متن عربی کتاب را مطالعه نکرده بودم الحق از ارزش‌های واقعی‌اش آنگونه که باید و شاید آگاه نبودم.
امروز که به مناسبتی کتاب را دوباره تورق می‌کردم و لذت می‌بردم بی‌مناسبت ندیدم که چند خطی از آن را بنویسم تا هم یادی از این کتاب ارزشمند شده باشد و هم ارزش خواندن کتاب‌ها به زبان اصلی را به خودم یادآوری کرده باشم.                                                                                      


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۸/٢۱ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ امید نقوی ]

دیشب هم خواب استاد اسحاقی را دیدم. گفته بودم هر هفته تقریبا خوابش را می بینم.

امّا خواب دیشبم خیلی متفاوت بود. اوایل که استاد تازه فوت شده بود خوابِ کارهای روزمره ای را میدیدم که با هم انجام می دادیم. معمولا نشسته بودیم خانه استاد و شعر میخواندیم و گپ میزدیم یا در دفتر من بودیم و میگفتیم و میخندیدم. انگار نه انگار که اتفاقی برای استاد افتاده.
دو سه ماهی که گذشت دیگه در خواب میدونستم که استاد فوت شده و همیشه با تعجب باهاش روبرو میشدم و میپرسیدم مگه شما نمردی، اونم همون لبخند همیشگی را میزد و بعد همدیگر را بغل میکردیم... اما هیچوقت هیچی نمیگفت. هیچی. فقط من هرچی میگفتم لبخند میزد، یا سری برای تایید تکان میداد.
اما خواب دیشبم با همه خواب های قبل متفاوت بود. من خانه خودمون بودم و مهمان داشتیم. خانم فیروزکوهی خانه ما بود. البته جوان تر از امروز. همونطوری که سالهای 88 و 89 وقتی با هم آشنا شدیم بود. بعد از رفتن دادبه و بیماری شاهین توی چندماه خانم فیروزکوهی خیلی شکسته شد...
داشتم میگفتم: خانم فیروزکوهی خانه ما بود و یکدفعه تلفن زنگ زد، من از تلفن دور بودم به خانم فیروزکوهی اشاره کردم که گوشی را برداره. برداشت. چند کلمه ای صحبت کرد و گفت با شما کار دارند. پرسیدم کیه؟ با تعجب گفت: میگه استاده...
 تعجب کردم. با خودم گفتم حتما یکی از دوستام میخواد شوخی کنه. گوشی را که گرفتم بیشتر متعجب شدم. چون دیدم صدا خیلی خیلی شبیه صدای استاده.

حال و احوال کردیم. دیدم لحنش هم شبیه استاده. اما میدونستم استاد مرده. برای همین باز هم باورم نشد.

میخواستم مطمئن بشم که خودشه؛ بیشتر صحبت کردم. شروع کردم به تعریف کردن خاطرات دو نفره ای که با هم داشتیم. خاطرات دو نفره زیادی بود که برای هیچکس تعریف نکرده بودیم و فقط خودم و خودش از آنها اطلاع داشتیم.

کمی از خاطره ای که با هم داشتیم تعریف میکردم و صبر میکردم تا او بقیه خاطره را بگه و بعد با هم میخندیدیم.

چهار پنج تا خاطره که گفتیم مطمئن شدم که خودشه. فوق العاده خوشحال شدم. گفتم اینجا میگن شما فوت کردی، قهقهه زد و من هم خندیدم. آرام که شدیم گفت امید زنگ زدم بهت بگم سالگردم را خوب برگزار کنید. گفتم حتما... خوووووب و باز هم خندیدیم.  توی خواب اصلا فکر نکردم کسی که نمرده چه نیازی به سالگرد داره!
استاد خداحافظی کرد و در آخر دوباره گفت: امید سالگردم را خوب برگزار میکنید؟ خیالم راحت باشه؟ گفتم حتماً... 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۸/۱٩ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ امید نقوی ]

من تو و ایشان

دو ماه دیگر دلتنگی‌های دوری‌ات یکساله میشود. ما را به سخت جانی خود این گمان نبود. شانزده سال  تو نزدیکترین رفیق، برادر، پدر و استادم بودی. گفتی به روزگاران مهری نشسته بر دل... و هر روز و هرماه دلتنگی‌های من عمیقتر می‌شود. هیچ‌کس و هیچ چیزی جای تو را پر نمیکند.

هر هفته خوابت را میبینم و هر بار تو با همان کت و شلوار همیشگی و همان کیف و همان شکل همیشگی‌ات می خندی. وقتی میبینمت همدیگر را بغل میکنیم و مدتها همینطور در آغوش هم هستیم. سخت و طولانی تو را در آغوشم میفشارم و هربار از تو میپرسم مگر شما نمردی؟ و هربار فقط میخندی...

احساس میکنم هروقت دلت برای من تنگ میشود به خوابم می‌آیی. ولی من وقتی دلم برای تو تنگ میشود کجا بیایم؟

اغلب به خوابم که می آیی در فرهنگسرا هستیم. (بجز یکبار که در مقابل اداره آموزش و پرورش منتظر من بودی. با همان لبخند همیشگی‌ات) من هم دلم که برایت تنگ میشود به فرهنگسرا میروم یا سر خاکت ... یا یک گوشه‌ پیدا میکنم و های های از دوری‌ات اشک میریزم.  اما دلتنگی‌هایم کم نمیشود.

دلم برایت تنگ است. تنگ است. تنگ.
دیشب بی‌خواب شدم و این بیتها را برایت نوشتم. اما باز هم دلم برایت تنگ است. چیزی بگو ...

می‌روم... خاک عزیزانم در ایران مانده است

می‌برم با خود تن خود را ولی جان مانده است

می‌روم؛ بعد از تو اینجا حال و روزم خوب نیست

روزگارم روزگارِ شهر ویران مانده است

شهر ویرانی است در خود مرد خاکستر شده

که به روی او فقط نامی از انسان مانده است

حال من بعد از تو مانند کبوتر بچه‌ای

در میان موج توفان‌ها پریشان مانده است

بعد تو تنهاترین شوریده‌ی شهرم ببین

ردپایم را که در هرگوشه‌ی آن مانده است

می‌روم تنهایی‌ام را با کسی قسمت کنم

بعد تو آیا کسی در شهر تهران مانده است؟

 امید نقوی/ آبان 93

[ ۱۳٩۳/۸/٦ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ] [ امید نقوی ]

خواجه عبدالکریم خادم خاص شیخ ما ابوسعید بود، گفت: روزی درویشی مرا بنشانده بود تا از حکایت های شیخ ما او را چیزی می نوشتم. کسی بیامد که «شیخ تو را می خواند.» برفتم. چون پیش شیخ رسیدم ، شیخ پرسید که «چه کار می‏کردی؟» گفتم : «درویشی حکایت چند خواست، از آن شیخ، می نوشتم.» شیخ گفت: «یا عبدالکریم! حکایت نویس مباش ، چنان باش که از تو حکایت کنند.»

"اسرار التوحید"

[ ۱۳٩۳/۸/۳ ] [ ٦:٥۸ ‎ب.ظ ] [ امید نقوی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره من

لیسانس: مهندسی صنایـع. فوق لیسانس و دکتـری: زبــان و ادبیـات فـارسی. کجا هستم: 1- دانشگاه شهید بهشتی(شنبه و دوشنبه ها). 2-یکشنبه ها و سه شنبه ها 17.30تا 19 با خوانش و شرح اشعار مولانا و حافظ در فرهنگسرای اندیشه در خدمت مشتاقان ادبیات هستم. کانال من در تلگرام: telegram.me/omid_naghavi اینستاگرام من: omid_naghavi
امکانات وب

English


آثار و کتاب ها


ء«جان غزل»: گزيده اشعار 1376 تا 1389

ء«سخن آشنا»: گذاری بر ادبيات فارسی از آغاز تا امروز

ء«انديشه»: بررسی شعر دهه هشتاد


مصاحبه ها


مصاحبه رادیويی درباره شعر و ادبيات، خواندن 3 شعر و... 90/08/28

مصاحبه رادیويی درباره شعر تهران و شهرستان، موج فراغزل، خواندن 3شعر و... 90/09/19

مصاحبه رادیويی درباره ادبیّات دانشگاهی، اشکالات خط فارسی، لزوم بازنگری منابع آموزشی، شعرخوانی و... 90/09/26

مصاحبه با «کتاب هفته»ء90/10/03

روزنامه «اطلاعات»ء13 دی 1390

مصاحبه با خبر گزاری کتاب ايران (ايبنا) درباره «جان غزل»ء11 آذر 1390

مصاحبه با خبر گزاری کتاب ايران (ايبنا) درباره «سخن آشنا»ء27 دی 1390

مصاحبه با خبر گزاری کتاب ايران (ايبنا) درباره «انديشه»ء21 اسفند 1390

گزارش جلسه نقد کتاب سخن آشنا سرای اهل قلم

گزارش ایبنا از نقد کتاب سخن آشنا در سرای اهل قلم

مصاحبه با «کتاب هفته» ص15ء91/06/18


دوستان همشهری


باشگاه مشتریان نمایندگی 2146 بیمه ملت

سايت اطلاع رسانی انجمن ادبی فرهنگ-انديشه

گردشگري شهريار

رها-پروانه عزیزی

پای تخت غزل-احسان قدیمی

حرفهای من-استاد احمد فرجی

دنی بی- زنده یاد استاد اسحاقی

رازدانه خرد-دکتر مرتضی گودرزی

جوگيريات-بابک اسحاقی

پازل بی پاسخ-کيامهر

همسر آقای جيم- نرگس اسحاقی

علیرضاابوالحسنی

گلشن راز-فرشته مهدوی

ایکسهای بدون چتر-اشرف السادات حسینی

سكوت شنيدني-داوود مرادي

بی نشان - استاد صراف غفاری

پرده آخر-احسان فرجی

فصل ترانه های بد !- سيد مصطفي ميري

ميخوش ولي زاده

شعله آواز-استاد عباس خوش عمل

زير زمين-نيره سليمي

تلخک -استاد عباس خوش عمل

صابر ساده

عنکبوت-نعمت مرادی

امید منوچهریان

هاویشتان-فرامرز زعفرانيه

اینجا بهشت نیست-طاهره کارخانه

عباس عابد


پيوندها


سالهاي تاکنون-عبدالجبار کاکائي

محمد رضا سهرابی نژاد

عبدالصابر کاکایی

سنگچين- سعيد بيابانكي

پرويز بيگی حبيب آبادی

ترنم- اسماعیل امینی

غزل پست مدرن-دکتر سيد مهدي موسوي

فصل فاصله-دکتر محمد رضا ترکي

انتشارات فصل پنجم

دکتر اسفنديار دشمن‌زياري

رد پا- غزال محدث

امید صباغ نو

واران-جليل صفربيگي

بوالفضول الشعرا

دایره المعارف ایرانیکا

دایره المعارف بریتانیکا

دایره المعارف جامع

دایره المعارف انکارتا

دایره المعارف اطلاعات

كتابخانه بين المللي كانادا

کتاب های الکترونیکی برتر و رایگان

موتور جستجوي كتاب

كتابهاي تخصصي

بزرگترين كتابخانه الكترونيكي جهان

كتابخانه مطالعات اسلامي دانشگاه مک گیل

کتابخانه ملي جمهوری اسلامی ایران

كتابخانه الكترونيكي كتب شيعه

پايگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهیSID

پايگاه مجلات تخصصی Noormags

بانک مقالات فارسی نمایه

شاعرانه2-عبدالرحيم سعيدي راد

فرهاد صفريان

شاعرانه ها-سيامک بهرام پرور

حوض ماهی- دکتر رضا سيرجاني

داريوش احمدي

عشق عليه السلام- علی رضا قزوه

علی حبيب نژاد

دانشگاه شهيد بهشتی

پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

دانشگاه آزاد واحد کرج

تازه هاي ادبي

آسمون ريسمون

انجمن شاعران پارسی زبان

محمد کاظم کاظمي

مژگان بانو

غزلسرا-صالح دروند

جامعه مجازی ادبی ایرانیان-ادبسرا جامعه مجازی فرهنگی و ادبی ایرانیان

کرگدن-محسن باقرلو

بهار اندام-عليرضا بديع

مهدي فرجي

پنجره های نیمه باز - دکتر حسینعلی رحیمی

بی اسم-مهدی زارعی

اتاق نارنجي- الهام و سمانه خير انديش

رها - دکتر سیده فاطمه موسوی

با گريه خنديدن- دکتر سميه رشيدی

ری را جویباری

رنگ های رفته دنیا-گروس عبدالملکیان

آقا طيب-مسعود کرمی

مریم جعفری آذرمانی

ازبيكرانه ها- انسيه موسويان

الهام حيدري

...باران اگر باشد-جمیله سادات کراماتی

بوتيمار-محمد اسماعیل زاده

فاطمه انتظار

فاطمه جهانبازنژاد

ديوار- مهدي ابراهيمي

احسان برات پور

قلعه سيب- سودابه مهيجي

خونابه-سيد هاني رضوي

صدای پای کبوترها

نيزه هاي نفرين شده-مينا معيني

صفحات گرامافون- حبيب محمد زاده

ايمان کرخي

حس اول- صالح سجادي

چشمان تو شناسنامه ي من است-سید جعفر عزیزی

سيب تجلي-وحید حیاتلو

سكسكه هاي يك مست - شهرام میرزایی

آدمک- مرتضی قاسمی

در حوالي اين كوچه ها- الهام كريمي

سایه های شرجی-امیر نعمتی

سنگواره ها - عبدالحسین انصاری

چراغ - حسین خادم

سفره ی متروک پاییز - زیوری ویژه

آواز بالهای غزل

اصغر معصومی-روز موقت

سلام ماهی ها-فهیمه حسینی علی آباد

سردار شمس آوری

امیر آزاده دل

شب بو-ايلشن جلاسی

سپیده الوندی

ذوالفقار شریعت

محمد حسین صفاریان-سی پل

محسن عاصي

حسن اسحاقی

براده هاي روح- زنده ياد سيد حسن حسيني

محمدقائدی-شعر و ادب

لی لی-حسام بهرامی

به من نامه بنويس-غلامرضاسليماني

سعيد حيدری

پویا آریانا

شعر فردا-طيبه نيکو

سیما احمدی

صهبا رحیمی

خلوت گزیده- علی عباس نژاد

مریم افضلی

غزل امروز افغانستان

قصه هاي عزيز آقا-جلال عطارزاده

چهار فصل ناتمام-محسن اشتياقي

يک جرعه غزل-نغمه مستشار نظامي

پريا کشفي

آرش شفاعي

گربه اي در خانه ي خالی- الهام میزبان

امير نام آور

غزل پيشرو-علیرضا عاشوری رودپشتی

محمد مبلغ الاسلام

پلاک 7-امير اکبرزاده

ترنم احساس-حسین پروند

پروانه عزیزی فرد

نابود شدن بلاگ رولینگ باعث ازدست رفتن لینک دوستان شد.با عرض پوزش، لطفا دوستانی که لینک داده اند بفرمایند تا لینکشان دوباره درج شود.