نمایشگاه کتاب و ماجرای تلفن همراه، نقد کتاب های شعر جوان و ...

 

 «هر چه داری اگر به عشق دهی

                                   کافرم گر جوی زیان بینی...»

 با سلام خدمت همه عزیزانم.

نمایشگاه کتاب امسال هم با همه ی ضعف ها و قوّت هایش به پایان رسید و از نکات قابل توجهی که به نظر بنده آمد یکی چاپ مجموعه های خوب شعر از شاعران جوان بود که هم از لحاظ کمیّت و هم از لحاظ کیفیّت رشد بسیار زیادی را نشان می داد. در این بین فعّالیّت بسیار خوب دوست و استاد ارجمندم جناب پرویز بیگی حبیب آبادی (در انتشارات فصل پنجم) که در طی سال گذشته نزدیک به صد مجموعه شعر (بیشتر از شاعران جوان) به چاپ رسانده، بسیار شاخص بود. نه فقط به خاطر چاپ این مجموعه ها، بلکه بیشتر به این خاطر که ناشران دیگر را وارد رقابت در عرصه ی مبارک چاپ کتاب شعر جوان کرده است. در این زمینه فعّالیّت خوب دوست عزیز شاعرم مجید صالحی (در انتشارات شانی) و استاد گرانقدر سیدضیاء شفیعی (در انتشارات هنر و رسانه اردیبهشت) را بسیار قابل توجّه و تقدیر دیدم که امیدوارم با توجّه بیشتر بتوانیم شاهد رشد بیشتر ناشران دلسوز فرهنگ و ادب در سطح کشور باشیم.

نکته دیگری که امسال کاملا ملموس بود افزایش باور نکردنی قیمت کتاب های چاپ91 بود. هرچند (به خاطر اینکه اغلب کتابهای نمایشگاه چاپ سال قبل بودند) این امر امسال چندان به چشم نیامد، امّا به نظر می آید اگر هرچه سریعتر فکری نشود، با افزایش چند برابری قیمت کاغذ، به زودی خریدن کتاب کاری اشرافی شود که فقط مرفّهین بی درد از پس آن بر بیایند.

از نمایشگاه که بگذریم به اطّلاع همه ی دوستان، آشنایان، همکاران و اساتید محترم می رسانم که هفته گذشته تلفن همراه بنده مفقود شده و باعث از بین رفتن کلیه ی شماره تلفن هایم شد. لطفا دوستان شماره تلفنشان را  را به وسیله پیام خصوصی در همین جا برایم بگذارند؛ و در صورت امکان به آنها که اینجا را نمی خوانند اطلاع بدهند که به من پیامک بزنند.

از بین رفتن تلفن ها خیلی حادثه ی غم انگیزی بود. حتی غم انگیزتر از نابود شدن همه ی عکس و فیلم ها و صداهای ضبط شده در تلفن. شماره تلفن هایی از بین رفت که مطمئنم خیلی از آنها را دیگر هرگز پیدا نخواهم کرد و نمی توانم با دیدن آنها یاد خاطرات قدیمی بیفتم. شماره خانه مادربزرگ میثم، شماره خانه پدری مهدی و فرهاد و احسان، شماره معلمان دوران مدرسه و استادان دانشگاهم که امروز خیلی از آنها را دیگر نمیشود پیدا کرد. نمیشود روز معلم را و عید را و ... را به آنها تبریک گفت. و شماره همه ی دوستانی که  امروز دیگر سالهاست با هم دوست نیستیم، ولی من به یاد روزهای خوش گذشته، هر از چند گاهی، به شماره تلفنشان نگاه میکردم. هیچ وقت عادت به دور ریختن خاطرات خوب نداشتم، حتی با افرادی که بعدها بدترین خیانتهای ممکن را در حقم کردند. شاید این اتفاق باعث شود...

در پایان هم باید بگویم که قصد دارم از این به بعد هر هفته نقد مجموعه شعر یکی از شاعران جوان را در همین وبلاگ منتشر کنم. امیدوارم در این وانفسای نقد بتوانم به اندازه ی بضاعتم در این عرصه خدمتی انجام بدهم.

مانند گذشته، در پایان این ترم تحصیلی هم دانشجویان عزیزم می توانند نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را در همین وبلاگ مطرح کنند و در صورت لزوم ایمیل بزنند.

تا بعد...

در پناه عشق...

/ 36 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه عادلی

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم همان یک لحظه ی اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدیگر ویرانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که در همسایه ی صدها گرسنه ،چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان لرزان ،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیز نا به جایی ،ناز بر یک ناروا گردیده خار می فروشد گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! چرا من جای او باشم؟ همین بهتر که او در جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشت کاری های این مخلوق را دارد ، وگرنه من به جای او چو بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم. عجب صبری خدا دارد!........

زهرا وفایی زاده

با عرض سلامت خدمت استاد گرامی امید نقوی کلاس ادبیات کلاس خیلی خوب و آموزنده ای بود . من به ادبیات علاقه داشتم اما کلاس شما علاقه مرا به ادبیات افزون کرد مخصوصا به شعر هایی پر محتوایی که انتخاب کرده بودید و کتاب سخن آشنا کتاب اثر گذاری بود و چون بهترین حکایات و اشعاررا در این کتاب جمع آوری کرده بودید واین کتاب به کتاب های دیگر ادبیاتم اضافه شد زیرا من هنوز کتاب ادبیات 3 سال راهنمایی و 3 سال دبیرستان و پیش دانشگاهی را دارم علاوه بر کتاب های نفیسی که شامل شاهنامه و کلیات سعدی و کتاب حافظ شیرازی و کلیات دیوان شمس و اشعار فروغ و ربائیات خیام را دارم اما علاقه من به کتاب های ادبیات که جزو کتاب های درسی من هستند بیشتر است واز زحمات شما استاد گرانقدر ممنون وسپاسگذارم. باتشکر زهرا وفایی زاده

پریسا حیدری

کلاستون شیرین و پرمحتوا بود و علاقه ی من را به ادبیات بیشتر کرد

مریم هاشمی

کلاستون فوق العاده بود ممنون

مونا خواجه زاده

با سلام نحوه ی تشکیل کلاسها هم در این ترم و هم در ترم قبل عالی بود.من شعرا ومعانی را بیشترترجیح میدهم.فقط حفظ شعرها بود که من با شفاهی بودن ارائه آنها مخالف بودم و امیدوارم در نمره تاثیر زیادی نداشته باشد.درکل از کلاسهای شما استادارجمند راضی هستم وبا اونایی که نظرشون خسته کننده بودن کلاس بود مخالفم چون به جاش کلاس شادی بودو بسیاری از صحبتهایتان برای همیشه در ذهنم باقی می ماندو امیدوارم بتوانم مثل شماآثار یا حتی اثری از خود برجای بگذارم.با تشکر از صبر شما در کلاسها

مونا خواجه زاده

با سلام نحوه ی تشکیل کلاسها هم دراین ترم هم در ترم قبل عالی بود.من شعرها و معانی را در ادبیات بیشتر ترجیح می دهم.فقط حفظ شعرها بود که من با شفاهی بودن ارائه آنها مخالف بودم و امیدوارم تاثیرزیادی در نمره نداشته باشد.در کل از کلاسهای شما استادارجمندراضی هستم و بسیاری از صحبتهایتان برای همیشه در ذهنم باقی می ماندو امیدوارم بتوانم مثل شما آثاریا حتی اثری از خود برجای بگذارم.باتشکرازصبر شما در کلاسها

هادی جهان تیغ

بحث ایمان دگر و جوهر ایمان دگر است جامه پاکی دگر وپاکی دامان دگر است کس ندیدیم که انکار کند وجدان را حرف وجدان دگر و گوهر وجدان دگر است کس دهان را به ثناگویی شیطان نگشود نفی شیطان دگر و طاعت شیطان دگر است کس نگفته است ونگوید که دد ودیو شوید نقش انسان دگر ومعنی انسان دگر است کس نیامد که ستاید ستم وتفرقه را سخن از عدل دگر ، قصه احسان دگر است هرکه دیدم بخدمت کمری بست بعهد مرد پیمان دگر وبستن پیمان دگر است هرکه دیدیم بحفظ گله از گرگان بود قصد قصاب دگر ، مقصد چوپان دگر است هرکه دیدیم بهم ریخته احوالی داشت موی افشان دگر و سینه پریشان دگر است هرکه دیدیم دم از طاعت سلمانی زد نام سلمان دگر وکرده سلمان دگر است سلام استاد در تمام دوران تحصیل اینقدر از کلاس ادبیات لذت نبرده بودم کلاستون فوق العاده بود از تمام زحماتی که کشیدید ممنون

حمیرا داسدار

باسلام وخسته نباشید خدمت شما استاد گرامی کلاس شما خیلی خوب و پر نشاط بود همه چیز عالی بودوشما شور ادبی را زنده میکنید . باز هم از شما سپاسگزارم .

سارا مرادی

با سلام خدمت شما استاد گرامی. نحوه ی تدریس شما و فضای کلاس واقعا علاقه ی منو به ادبیات بیشتر از گذشته کرد.عالی بود .واقعا خسته نباشید.

پگاه زرین بخش

باسلام کلاسها عالی بود.نحوه تدریس بسیارخوب بود.تبریک تبریک تبریک برای غزلهای زیباتون. باتشکر