شعری‏ ‏برای‏ ‏روز‏ ‏معلم‏ ‏و‏ ‏یاد‏ ‏و‏ ‏خاطره‏ ‏‏ ‏چند‏ ‏استاد

  روز معلم در طول زندگی من همیشه روز مهمی بوده. چه در طول بیست و چند سال تحصیل و چه در نزدیک به ده سال تدریس. همیشه در این روز شور و شعف خاصی احساس می کنم. شوری که قابل مقایسه با هیچ روز دیگری نیست.
      به عقیده من لذت بخش ترین شغل عالم معلمی است و در میان معلمان مختلف معلمی ادبیات با صفاترین کارهاست. این روز را به همه معلمان خوب ایران، همکاران نازنینم و ویژه به همسر عزیزم و همه معلمان خودم از آغاز تا امروز تبریک عرض می کنم.

  اما این روز بهانه ای است تا یادی کنم از تأثیر گذارترین معلمانم. فکر میکنم اوّلین معلم تاثیرگذار زندگیم، معلم کلاس اول خانم شیرزاد بود در دبستان استقلال، منطقه نظام آباد که کلاس اول و دوم ابتدایی در آنجا درس خواندم. سالهای 66 و 67. خاطره روز اول مدرسه، خاطره یک ماهی که به خاطر شکستگی دست راستم نمیتوانستم چیزی بنویسم، خاطره روزی که شاگرد ممتاز مدرسه شدم و بسیاری از خاطره های دیگر از آن روزها هیچوقت از ذهنم پاک نمی شود. خانم شیرزاد عزیز شما راه زندگی من را مشخص کردید و اگر رفتار شما به نحو دیگری بود شاید امروز من هم راه دیگری رفته بودم. امیدوارم هرکجا که هستید زنده و سلامت باشید. 

  دومین معلم بسیار تاثیرگذار در زندگیم استاد اسحاقی بود که از اول دبیرستان تا دوره دکتری خودم را در کنار ایشان درس زندگی آموختم. آنقدر در این نزدیک به بیست سال خاطره ساختیم که خودش یک کتاب است، امّا از مهمترین هایش برای من کلاس عروض و قافیه ای است که در سال سوم دبیرستان برایم گذاشتند تا در همان نوجوانی بتوانم لذت درس دادن در مدرسه را تجربه کنم و عشقم به آموختن بیش از پیش شود. اسحاقی سمبل یک معلم واقعی بود. سمبل صفا و محبت و دوستی با شاگردانش. سمبل عشق به تدریس. برای رفتنش زود بود... روحش شاد.

 از اساتید دانشگاه که از سال 78 تا 83 از محضرشان درس آموختم دکتر قیصر امین پور و دکتر شفیعی کدکنی عزیز تاثیر بیشتری بر من داشتند. از قیصر دوست دارم روش و منش رابطه با دانشجو را اموخته باشم و از دکتر شفیعی عزیز تفکر سازمان یافته و اصول عرفان را.

  از اساتید دوره کارشناسی ارشد، دکتر تقی پورنامداریان عزیز که استاد راهنمای پایان نامه ام بودند، علاوه بر مثنوی و نظامی و خاقانی، روش تحقیق و روش بررسی متون را به من آموخت. دکتر رادفر مرجع شناسی را و دکتر محسن ابوالقاسمی عزیز دستور تاریخی را. خاطراتی که دکتر ابوالقاسمی از دوران تحصیلش میگفت و خودش از ته دل می خندید از زیباترین لحظات تحصیلم بود. دکتر سید حمید طبیبیان هم از بزرگانی بود که عاشقانه درس دادن و آزاده زیستن را در کلاسهایش می آموخت.

  و در دوره دکتری همه اساتیدم بزرگوار و عزیز بوده و هستند. دکتر احمد خاتمی عزیز، دکتر علی محمد سجادی بزرگ، دکتر مجتبی دماوندی نازنین و دیگر دانشمندان ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی، همه را از صمیم قلب دوست دارم و به احترامشان دست به سینه می ایستم.

  برای همه معلمانم که در قید حیات هستند آروزی سلامت و طول عمر دارم و برای درگذشتگان آرامش و رحمت همیشگی آرزو میکنم.

  بی مناسبت نیست این قطعه قدیمی را که از شعرهای دوره ی دانش آموزیم است در این روز خجسته تقدیم کنم به همه آنها و دیگر معلمان خوب کشورم:

 

کسی در جهان آن چنانی که باید  

ندانسته هرگز بهای معلم    

نکرده ادا دِین خود را به عُمری  

تکاپوی بی‌ادعای معلم      

سزاوار او نیست، حتی اگر که  

بریزی جهان را به پای معلم 

گل سرخ گویی که دارد نشانِ  

صفای دل بی ریای معلم    

خدای امید است و مهر و محبّت  

خدایِ دلِ با صفای معلم    

معلم درختی است پر برگ و بار و  

نباشد خزانی برای معلم   

فنایی ندارد معلم، که باشد  

به شاگردهایش بقای معلم  

نشان می‌دهد رسم و راه سعادت  

به ما تک تک واژه‌های معلم   

گزافه نگفتم اگر که بگویم  

تمام وجودم فدای معلم     

        امید نقوی / اردیبهشت 1377             

/ 2 نظر / 17 بازدید
پروانه

مثل همیشه خوب نوشتی عزیز...ممنونم. این روز رو بهت تبریک می گم... بدون شک یکی از تأثیر گذارترین ها در ذهن خیلی از افراد خواهی بود...امیدوارم همیشه لذت آموختن در وجود نازنینت باشه...پایدار باشی.

دماوندی

آرزومند موفقیت و سرفرازی شما می باشم.