ای عشق همه بهانه از توست...

تـوئـی کـه گرمـی بی‌رحم تیغ ِ تیر و مردادی

تـو "فصل میوه‌ای" در واژگـــان اهل آبـــادی

 

چه جادو -‌ جذبه‌ای در دست‌های خـالی‌ام دیدی

که تـا سیبی شدی در دامن دستـانم افتـادی

 

زمینی...؟ آسمـانی...؟  یا  نمی‌دانم... بهشتِ من

که حــدّ آخــرِ انـدیـشــه‌هـــای آدمیـزادی

 

تو بــا شیرینی‌ات شـور مرا تـا بیستون بـردی

تو با شیطانی‌ات این شعرهـا را یـاد من دادی

 

نمی‌گـویند چیـزی از وجودت -ذرّه‌ای حتّی-

تمــام کـشـف‌هـای عرصـه‌ی ذرّات بنیــادی

                   #  #  #

کجای شهرِ دودی می‌شود با عشق تنها بود...؟

               نمـی‌دانم کجــای شهر مــانده بــرج آزادی...

 

امید نقوی/1387

/ 2 نظر / 8 بازدید
پروانه

مینی...؟ آسمـانی...؟ یا نمی‌دانم... بهشتِ من که حــدّ آخــرِ انـدیـشــه‌هـــای آدمیـزادی... خیلی زیباست عزیز...