دشنام پست شعر زمستان

مردی که زیر پای جهان مانده...

در جان او چه تاب و توان مانده؟

 

در پشت این شب... این شب وامانده

خرد و خراب و شعله به جان مانده

 

دنیا و این توالی ترکش‌ها

انسان ناگزیر در آن مانده

 

در انحنای شک شده سر در گم

در کوچه های حدس و گمان مانده...

 

 

یک مشت استخوان گلوگیرم.

در لابلای چرخ زمان مانده

 

دشنام پست شعر زمستانم

از چشم مهر و ماه نهان مانده

 

- فردا اگر...

 چه فالی و فردائی؟!

فردا چه از امید جوان مانده؟

                                                 امید نقوی/آذر 87

/ 28 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدقائدی

ممنون از لطفت تو هم با افتخار لینک شدی[گل]

چکامه

سلام عید مبروک!!! طامات به روزه با دکتر کافی!!!!!!!!!!!

چکامه

ترانکهای دکتر کافی[نیشخند]

مرتضی گودرزی

سلام / بسیار زیبا و دل انگیز سروده اید. آرزوی سلامتیتان را دارم.

زیوری ویژه

سلام استاد عزیز گواهی میدهم این هم از محشرات است درود برایت دارم وعیدقربان هم به شما مبارک نام خدا[گل]

مجله کوچک

امید تو رو قران بی خیال اوردن اسمت توی مصرع اخر شو . تو خیلی از این غزل بهتری کلی کار قشنگ از تو توی ذهنم هنوز دارم و زمزمه می کنم . مطمعنم بهترین غزلهات هنوز سروده نشده ، بهر حال بازم دوست داریم از خیلی قبل تر ها واین وسوسه اومدن اینجا دست از سرمون بر نمی داره.

نوری نوروزی

سلام خیلی وقت بود نیامده بودم ... البته خیلی وقت هم هست که نیامده ای... خواندم و لذت بردم مردی که زیر پای جهان مانده.... کماکان شاعر بمانی...

سیده زهرا بصارتی

سلام بعد از مدتها به روزم و با احترام منتظر نقد ونظر شما مثل پیغمبری که بودن او گم شده در عروج بی پدری!

میخوش ولی زاده

سلام. امید جان از رنگ و بوی دو تا غزل اخرت معلوم هست که تحصیلات دانشگاهی رشته ی ادبیات بی تاثیر نبوده. شعرهای اخیرت به نوعی پختگی از جنس معنی و درک هستی شناسانه رسیده که این درک بی ارتباط با درک فلسفی از هستی نیست. شعر خیلی زیبا بود چون داری معنی والای بود. لبته دوست داشتم این مصرع با توجه به تکرار -جان -در مصرع اول این طور بود که این هم صلیقه ی منه. خرد و خراب و شعله به جان مانده ......................شعله کشان.... ................................................ نقدی روی کتابم شد در شهریار که پشیمان که نه ازرده شدم از این که گذاشتم برای نقد. جای دوستان اهل فن خالی بود. محکوم شدم به این که شعر هام معنی گرا هستند تا زبا ن گرا - ان هم این که هیچ تعریفی از دوستان نشنیدم در باره ی زبان.(نقدشان را در وب گذاشتم) در هر حال. خوشحال شدم از خواندن شعر ت. به امید کارای بعدی... [گل]