اتفاق سبز شهريار

سلام عزیزان<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دفتر دوم  گزیده شعر شاعران جوان شهریار منتشر شد.

 

اتفاق سبز،شعر جوان شهریار

این کتاب با عنوان " اتفاق سبز" در 204 صفحه، 2000 نسخه و با قیمت 1200 تومان به همت شورای شعر و ادب معاصر شهرستان شهریار منتشر شده که شامل اشعار 56 نفر از شاعران شهریار است.

دوستانی که علاقه مند به دریافت این کتاب هستند می توانند با دادن آدرس خود به بنده یک نسخه از کتاب را به عنوان هدیه دریافت کنند.

(من برای چند نفر از دوستان پیام گذاشتم که آدرس بدهند و کتاب را خدمتشون ارسال کنم؛ ولی گرفتاری خودم و خط های اینترنت دردسر ساز سرعت پایینی که در اختیار دارم و ... اجازه نداد به خیلی از عزیزان اطلاع بدهم؛ از این جهت عذر می خواهم و خواهش می کنم بزرگواری کنید به همه دوستان خبر بدهید نشانی پستی شان را به ایمیل من بفرستند که شرمنده دوستان نشویم omidng@yahoo.com)

در ضمن دوستانی که علاقه مند به خریداری تعداد بیشتری از کتاب هستندهم اطلاع بدهند تا نحوه واریز وجه و دریافت کتاب را خدمتشون عرض کنم.

برای دوستانی که مایل به دریافت بیش از 10 جلد کتاب جهت استفاده کتابخانه ها، انجمن های ادبی،NGOها، کانون ها و... باشند کتاب با قیمت 800تومان ارسال می گردد.

 

و حالا چند شعر از این مجموعه:

 

اشرف السادات حسینی(برنده بخش ویژه شب های شهریور امسال):

کم کم شبيه خوابهايم می شوم مبهم

يا که شبيه يک کلاف کهنه و درهم

پيراهنی پوشيده ام رنگ غروب عشق

از جنس تار غصه و ترديد و پود وهم

يک تاج هم بر سر نهادم مثل رؤياها

تاجی پر از رُزهای پرپر ، اطلسی ، مريم

 حس می کنم در اين فضای گنگ و وهم آلود

حالا شدم فرمانروای وادی ماتم

کالسکه زرين کاخ آرزوهايم

ديگر توقف کرده بين چارراه غم

q

صد سال نوری فاصله بين من و قلبت...

چيزي نمانده تا شب مرگ غزلهايم.

 

 نیره سلیمی:

دستی شبيه دست تو ، يک دار پشت سر

نزديک دست خسته من، حلقه تنگ تر

هي تنگ و تنگ دست کبودی که جان سپرد

در حلقة ضخيم دو بازوی پر خطر

دستان مرده ای که فقط باد می کنند

در سينی زمخت دو تا دست شعله ور

حالا به روی گور دو دست جوان من

يک حلقه گل ، نه ، ده صد و ده يا نه ، بيشتر

زنجيری از تراکم گل ها و دست ها

دست زمخت و حلقه يک دار پشت سر...

 

امید منو چهریان:

و تو ای تنها و تو ای تنها

در سراشيب کوچکی تنگ

صدای خيسم را نمی شنوی

ای تنها

« ای عروس سوگلی تاريخ »

ای شاه پريان بارانهای دور

ميان چتر من تنها ياد تو ستاره بود

حالا آنقدر با آن چمدان خيس و چتر بزرگت

شبيه منی

که نفهميدم

من از تو می چکم

يا بهار در من ته گرفته است

 

علی فروزنده:

گريه کن شب که نور می شکند

دل سنگ صبور می شکند

بعد از اين سالها نپختن نان

تارهای تنور می شکند

هق هق آسمان بی باران

در شبی سوت و کور می شکند

سينه ام نقش قبر می خواهد

چه کسی اين قبور می شکند

تا تبردار اين قبيله تويی

ساقه های غرور ميشکند

خاطراتت هميشه سنگين است

فکرم از اين خطور می شکند

تا تو باشی کنار باور من

ادعای حضور می شکند

سنگ عشق مرا به سينه مزن

سينه ات ای بلور می شکند

کودکی شيشه های شعر مرا

از شماها بدور ، می شکند

عاقبت اين سکوت قوم مرا

لحن آواز شور می شکند

صحبت از رفتن و رسيدن نيست

پای لنگ عبور می شکند

 

شاد باشید...

/ 85 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا -آذر

سالم هم گله ای ... خيلی وقته سر نزدی ... ببينم قضيه چيه ؟ جديدا رفتيم زير مشت و لگد ...؟ اون از وبلاگ فرامرز اينم از وب تو .. ماجرا از کجا آب ميخوره ؟ اميد معلوم نيست چی ميخوان . ولی هر چی هست نميخوان که باشی ... من که ديگه شهريار به ندرت ميام.. نه به خاطر بادنجون دور قاب چينيايی مثل اين بابا که فحش داده .. برای مسايل ديگه که شايد يه روزی بهت گفتم .. راستی سر بزن ناکس همه جا کامنت داری الا گله ها

میلاد عرفان پور

سلام /وب پرباری دارید/به شما لینک خواهم داد/به من هم سربزنید/ضمنا اگر کتاب شعر را برایم بفرستید ممنون می شوم: نشانی:شیراز/خ 35 متری مقر صاحب الزمان/خ شهید غیور/ک شهید مرادی/پ 10 /میلاد عرفان پور خیلی ممنون/یاعلی

محمد

امید عزیز من بگم که شرمنده هستم ولی چون با دوستان صحبت کردم و دیدم که این طرف داره یه جورایی به منظوری که می خواد می رسه و احتمال داره بین من و شما و سایر دوستان بتونه اختلاف بندازه گفتم این اجازه رو بهش ندم .اگر از این کامنت من دلگیر شدین که به این بحث دامن زدم این پست منو حذف کنین تا ادامه پیدا نکنه .چون باید با این آدم مثل خوش حرف زد. اولا تبریک می گم جمعمون جمع بود یه کله خر مریض تومون کم بود. ایشون فکر کنم توی نت دنبال دکترش می گشته که اشتباهی به وبلاگهای ادبی کشیده شده. ببین جناب آقای بی نام که اینقدر جرات نداری با اسم و مشخصات حرف بزنی و خودت رو پشت بی نامی قایم کردی ، ترس نداره که حرف می خوای بزنی بزن فحش هم می خوای بدی بده ، با اسم خودت هم بدی خیالت جمع کسی نمی خوردت ( البته بماند که گوهی مثل شما رو فقط خودتون می تونین میل بفرمایید )

زردشت

درود اميد جان می بينم که حسابی شرمندت کردند اما مهم نيست اينا عددی نيستن در مقابل تو و علی رضا آذر و فرامرز زعفرانيه کسانی که بايد ما را بشناسند می شناسند اين احمق ها اين بی جنبه ها مال اين حرفا نيستند که برای ما قد علم کنند تو شهريار و ايران همه می دونند ما چی هستيم هر چی لايق خودش بوده به تو گفته احمق بی شعور آخه ترا با نبرد بزرگان چه کار نام گذاشتن برای شناسایی شاید از زیر بوته امده که نام نداره به هر حال اميدکم ما اگر پوست همو بخوريم استخوان همو نميندازيم بيرون غمت نباشه ما باهميم تا کور شود هر انکه نتواند ديد

محمد

فکر می کنی آخرش می خوان چی کارت کنن ، البته آدمای ترسویی مثل شما هیچ وقت جرات نداشته اند و فقط وقتی می تونن اینجوری عرض اندام کنن که بی نام بیان حرف بزنن . ولی اینو بدون که بنده و دوستان من یا چیزی نمی گن یا وقتی می گن اینقدر دل و جرات دارن که پای حرفی که می زنن وایسن و اینقدر هم از خودشون مطمئن هستن که کامنتای آشغالایی مثل تو رو حتی حذف هم نمی کنن. احمق تو هم برای فرامرز هم برای امید و هم برای علی رضا و چند تا دوست دیگه کامنت گذاشتی الان تا اینجا ده بار یه چیزایی تایپ کردم که بخونی ولی همه رو پاک کردم چون قرار نیست منم مثل توی الاغ باشم . خیلی خودت رو دست بالا گرفتی کری کری هم می خونی ؟ حالا هم اگه دنبال سوژه می گردی من می میرم برای این بازیا ، با اسم واقعی بیا ببینم حرف حسابت چیه که می دونم اینقدر جیگر نداری .

محمد

بماند که من اصولا با این مدل کامنتها اصلا مشکل ندارم و شدیدا هم موافقم ، چون هر کس به یه شکلی خودشو تخلیه می کنه ، و این خیلی خوبه ، و آدما یا که نه ، حیونایی مثل تو خیلی بهتره که اینجوری توی نت کامنت بزارن تا اینکه برن و عقده خود کوچک بینیشونو تو جامعه با قتل و قارت و تجاوز نشون بدن. ولی شرطش اینه که یه سر نخ بدی و نشون بدی که اینقدر که بلوف می زنی شجاع هم هستی.( اونوقت این من هستم که فیل پپستو گوزنایت می کنم حالت ونس بهت دست بده انگز بگیری شکوفا بشی ) من این اجازه رو بهت نمی دم پس بچرخ تا بچرخیم. در ضمن تو که از شهریار بالا می ری یه روز بیا تا بهت نشون بدم این انجمنی که ازش حرف می زنی کلی حرمت داره.

elham

آقا ما آمديم شما آپ نبودی!

سعید

زيبا بود همه چيز...لذت بردم...من هم...

کویر

من عاشق آن رقص از گردن به پایینم***آنگاه که بر پاییه ی یک دار میرقصی

hamed

من عاشق آن رقص از گردن به پايينم آنگاه که بر پاييه ی يک دار ميرقصی