نقد مجموعه شعر «با خودم بودم» اثر سعید حیدری ساوجی

1- مجموعه شعر «با خودم بودم» در اسفند ماه 1390 توسّط انتشارات هنر رسانه اردیبهشت منتشر شد. سعید حیدری متولّد 1364 است که با وجود جوانی سال‌هاست که در حیطه‌ی شعر فعّالیّت می‌کند. مجموعه حاوی 46 غزل است که متأسفانه یا خوشبختانه فاقد تاریخ سرایش هستند و نمی‌توان زمان سرایش را در نقد آن‌ها دخیل کرد. پس بدون توجّه به مسائل مربوط به شاعر به سراغ شعر می‌رویم.

2- شعر پایانی کتاب از نظر من بهترین شعر این مجموعه بود که نوید ظهور شاعری را می‌دهد که می‌تواند در مجموعه‌های بعد حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشد:

 

آه... آدم، دلش که پر باشد، دوست دارد به کوچه‌ها بزند

برود از خودش فرار کند، به همه چیز پشت پا بزند

 

دوست دارد به مرگ فکر کند، زندگی را حجاب میداند

دوست دارد که بی‌حجاب شود، حرف را با خود خدا بزند

 

توی مغزت مدام میشنوی، منطقی فکر کن ضعیف نباش

مرد باید به درد تکیه کند، بی‌خودی خوب نیست جا بزند

 

دل به دریا زدی و طوفان شد، به غرور نهنگ ها برخورد

موج منفی گرفت دریا را، که سرش را به صخره‌ها بزند

 

فکر کن سفره ماهی پیری، که تنش خسته از پذیرایی است

با چه انگیزه از ته دریـا، مرد صیاد را صدا بزند

 

فکر کن بچه لاک‌پشتی که روی ریلی به پشت افتاده

و قطاری به سمت او راهی است...خنده دار است دست و پا بزند

 

زندگی رو به قبله خوابیده، مرگ هم‌بستر قدیمی اوست

زندگی تشنه‌ی فراموشی است، یک نفر مرگ را صدا بزند

 

هر چه گشتند هیچ چیز نبود، هرچه گشتیم هیچ چیزی نیست

آدمیزاد نا امید شده، تا به کی پنجه در هوا بزند

 

آسمان بر سرم سوار شده، دل من آلت قمار شده

زندگی مثل زهرمار شده، یک نفر چارپایه را بزند . . .

 

این شعر مجموعه‌ای زیبا از تصویر، احساس و نگاه فلسفی به جهان است. با بیت‌هایی درخشان مانند بیت چهارم و ششم. شعری با شروع و پایان‌بندی خوب. گفت‌و گوی درونی بیت سوّم ، تصویرسازی‌های زیبای بیت چهارم، پنجم و ششم که از قدرت تخیّل شاعر  حکایت می کند، زبان ساده و روان و موسیقی جاری در کلّ شعر، آشنایی زدایی موجود در «آسمان بر سرم سوار شده» در بیت آخر و... یک شعر خوب را ارائه داده است.

3- از این شعر که بگذریم، وقتی به کلّ مجموعه نگاه می‌کنیم آنچه نخست خود را نشان می‌دهد بن‌مایه‌ی مجموعه است که نا امیدی، خستگی و در نهایت خودکُشی است.

برای نمونه بیت پایانی 5 غزل را، که از این حس روحی حکایت می کنند، در ذیل می‌آورم:

9-این‌بار جاده‌ی سفرم فرق می‌کند/ به ارتفاع ساختمان فکر می‌کنم

11-دست مرا دوباره بگیر و بلند کن/ ای دوست قدیمی! ای دار خسته‌ام...

17-بچرخ، عقربه‌ی بمب ساعتی! بگذار / تمام مسأله‌ها را زمان، درست کند...

19- نگاه کن به همان شاخه‌ام که آن بالاست / بعید نیست خودم را از آن بیاویزم...

22- فرشته‌ای که بخواهد مرا نجات دهد / کمی هواست که با یک سرنگ معمولی...

 

4- در بحث درباره‌ی کلّ مجموعه باید بگویم نمونه‌هایی مانند غزل آخر بسیار کم هستند. متأسّفانه اغلب بیت‌ها در غزل‌های این مجموعه از منطق نثر پیروی می‌کنند. تصویرسازی در آن‌ها بسیار کم دیده می‌شود، تخیّل و نوبینی ندارند، مضمون‌ها دارای عمق نیستند و در این ابیات یا اتّفاق شاعرانه‌ای وجود ندارد و یا بسیار نادر .... به عنوان نمونه دو بیت نخستِ شعرِ آغازین کتاب را بخوانید:

ای کاش که دوباره از این کوچه رد شوی/  بلکه مسیر خانه‌ی ما را بلد شوی

یعنی دوباره رد شوی و من ببینمت / شاید دوباره چاره‌ی این حال بد شوی...

یا مثلاً در شعر 12:

من و تو آن شب خیلی زیاد خندیدیم/ درست مثل دو موجود شاد خندیدیم...

در این گونه ابیات شعریّت درکمترین حدّ خود است و اگر وزن و قافیه را از آن بگیریم و به ادبیّت اثر بیندیشیم، عنصر شعر آفرینی نمی‌توان در آن مشاهده کرد.

5- نکته‌ی قابل مشاهده دیگر عدم وجود ارتباط عمودی کافی در بسیاری از شعرهاست. به عنوان مثال در غزل 7 (هیچ کس دوست ندارد که مترسک باشد...) خواننده هیچ ربطی بین ابیات پیدا نمی‌کند. یا در غزل 3 از بیت چهارم به بعد...

6- نکته دیگر ضعف تألیف در بعضی ابیات است که می‌شد با کمی حوصله و دقّت بیشتر شاهد آن‌ها نبود. مثلاً در دو بیت آغازین غزل دوّم:

یک دفتر سفید پر از ماضی بعید / تنها نتیجه‌ای است که از تو به من رسید

امضا زدم به روی دلم دادمش به تو / دیدی چه کار کرد مرا این چک سفید؟

اگر منظور از ماضی بعید خاطرات دور است، باید گفته می‌شد دفتر سیاه یا... بعلاوه «نتیجه» معمولاً یک حاصلِ معنوی است و «دفتر» نمی‌تواند نتیجه باشد. تصویر امضا زدن به روی دل و تشبیه دل به چک سفید هم مفهوم شاعرانه‌ای را به ذهن متبادر نمی‌کند. بعلاوه به جای « چه‌کار کرد مرا» باید «با من چه کار کرد» می‌بود.

یا در غزل 4 بیت 4 استفاده از «کودک» بجای «کودکانه» و مشخّص نبودن مرجع «نیز» در بیت پنجم و همچتین در غزل 11 بیت 4 «احساس کردن از چیزی» بجای «چیزی را احساس کردن» و ...

7- در بعضی از ابیات استفاده از اختیار شاعری، یا لغزش وزنی، بیت را دچار سکته کرده یا موسیقی شعر را دچار مشکل کرده است. به عنوان مثال:

غزل 8 بیت آخر: (تمام هستی من را به ارث خواهی برد/ و من نشسته ام و، به مرور می‌بینم...)

در غزل 9 شش مصراع با «به» شروع شده (از هجای کوتاه بجای هجای بلند استفاده شده).

غزل 11 بیت نخست: (از این اتاق تنگ سه در چار خسته‌ام/ از جای ناخنم بر دیوار خسته‌ام)

8- از موارد دیگری که در بسیاری از ابیات مشاهده می‌شود «حشو» است. در بسیاری از موارد کلماتی (معمولاً ضمیر من) صرفاً برای پر کردن وزن آمده است. به عنوان نمونه: غزل 5 بیت آخر(اگر دست‌های تو را من بگیرم)- غزل13بیت2(من از سر نیاز برایت نوشته‌ام)- غزل20 در سه بیت(3و 4و 5) چهار بار ضمیر «من» در غزلی با ردیف بوده‌ام...- در غزل21 بیت‌آخر(شب می‌رسد و من به جوابی نمیرسم) و...

9- شعر 11 با مطلع: «از این اتاق تنگ سه در چار خسته‌ام/ از جای ناخنم بر دیوار خسته‌ام» شعر محمّد علی بهمنی با مطلع « از زندگی از این همه تکرار خسته‌ام /  از های و هوی کوچه و بازار خسته‌ام» را تداعی می‌کند. هرچند شعر بهمنی بسیار معروف است ولی اشاره به آن ضروری به نظر می‌رسد.

 

10- در پایان دوباره از زیبایی‌های این مجموعه باید گفت تا نقد با بحث درباره‌ی زیبایی‌ها آغاز و انجام گرفته باشد.

علاوه بر شعر پایانی کتاب غزل‌های 10 و 15 و 17- 18 و غزل‌های22 و 23 و 24 و غزل 38  و غزل 40  از شعرهای زیبای این مجموعه هستند.

 

برای حسن ختام غزل 17 این کتاب را با هم می‌خوانیم:

 

نشست، طرح بریزد، جهان درست کند

زمین درست کند، آسمان درست کند

 

از این کمی بزند تا به آن اضافه کند

از این خراب کند، تا از آن درست کند

 

سرِکلافِ بد و خوب را گره بزند

برای چنگ زدن، ریسمان درست کند

 

خیال داشت که سنگ تمام بگذارد

که از خودش اثری جاودان درست کند

 

نگاه کرد، و هرجا که اشتباهی دید

سپرد، زلزله با یک تکان درست کند

 

به من رسید، سرم را پر از هیاهو کرد

که برزخی وسط ِجسم و جان درست کند

 

هزار  پرسشِ مبهم به جان من انداخت

کـه موریانه‌ی شکّ و گمان درست کند

 

نمی‌توانم، دیگر چقدر صبر کنم

که باز، زلزله‌ای ناگهان درست کند

 

بچرخ، عقربه‌ی بمب ساعتی! بگذار

تمام مسأله‌ها را  زمان، درست کند…

 

تا بعد...

در پناه عشق...

/ 15 نظر / 214 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ری را جویباری

سلام دوست عزیز... علاقمندم شعرهای مجمعه ی اولم را به بوته ی نقد بکشید.

سعیدحیدری

سلام امیدجان ممنون از نقدت و اینکه نکات منفی را برجسته تر کردی دوست داشتم در فضایی بی دغدغه دراین باره به بحث بنشینیم که متاسفانه بعد مسر و مشغله ها مانعند صحبت بسیار است مثلا درمورد همین سکته های عمدی که خیلی جاها درمورد ش صحبت کرده و شنیده ام که به قول حامد ابراهیم پور به نوعی به امضای سعید حیدری تبدیل شده و بسیاری موارد دیگر از جمله سهل ممتنع نویسی یا غریزه نویسی که علاقه مند آنم و... اما بازهم تشکر فراوان دارم از لطفت نمایشگاه امسال هم که فرصت نکردم خدمت دوستان برسم و چندروز آخر هم که کتابم تمام شده بود شرمساری مضاعف بود دوستت دارم به امید دیدار یاحقیقت... به امیددیدار

فرزاد رفیعیان

سلام دوست بزرگوار وقتی می بینم نوشته اید دوستان شما می خواستند از نقد شما را پشیمان کنند و حتی در شک قرار گرفته اید راستی کمی دلم به حال ادبیات می سوزد. اما وقتی دوباره می بینم که شما این راه را ادامه داده اید به این نتیجه می رسم که در ادبیات فرقی بین نقوی و دوستان ایشان هست و همین تفاوت ها ادبیات را زیبا و دوست داشتنی کرده است. جناب نقوی عزیز از نقد و کالبد شکافی ادیبانه شما استفاده نمودم پیشنهاد من این است این نقدها را جمع آوری کرده و انشاا... سال آینده در کتابی چاپ نمایید. اگر امکان داشت حتی نظرات دوستان را هم می توانید ضمیمه هر نقد داشته باشید. از شما فراوان سپاسگزارم اگر فرصتی دست داد از حضور شما در وبلاگ و نقد و نظرتان استفاده خواهم نمود هر چند کاری به دست گرفته اید مهمتر از وبلاگ امثال مخلص است. در پناه ایزد یکتا باشید.

پروانه

درود... از اونجا که امروزه کمتر کسي به نقد کاربردي( بررسي جزء به جزء اثر و توجه به ارتباطها و انسجام کلي ابيات يا جمله‌ها)مي‌پردازه، پرداختن به نقد به اين شيوه کمک زيادي به ادبيات امروز مي‌کنه و خيلي خوبه که همين شيوه در مورد آثار بيشتري ادامه پيدا کنه. نقد خيلي دقيق و اديبانه اي بود، پيروز باشي عزيز...[گل][گل][گل]

میر غلامعباس خدامیان

سلام دوست عزیز وارجمندم خوبی؟ روبراهی ؟ امیدوارم تندرست وخوشحال باشی اومدم خونه مجازی شما خوشحال شدیم شما هم تشریف بیارین خونه ما وخوشحالمون کنید در این زمانه که گرانی وگرفتاری آفت دوستی اند بیایید با مهربانی تحمل سختی ها را بر خویش ودوستان هموار کنیم برقرار باد پرچم مهربانی در اهتزاز باد بیرق دوستی بوسه ام را می گذارم پشت در / قهرکردی , قهرکردم , سر به سر تو بیا , در را تماما باز کن / هر چه میخواهی برایم ناز کن من غرورم را شکستم , داشتی ؟ / آمدم , حالا تو با من آشتی ؟

فریبا موحدی مقدم

با تشکر از زحمات شما......[گل]

فاطمه یوسفی

با سلام کلاس خیلی خوبی بود.مرسی استاد

کاظم امامی گلستان

سلام آقای نقوی بعد از سالها دوری از شب شعر شهریار وقتی از یکی از کتابفروشی های شهریار رد می شدم کتابتونو دیدم و خریدم و خوشحال شدم از اینکه شهریار هنوز کسانی رو داره دور از وادی مادی طلبی و مدام کار و مدام کار و ساخت و ساز این حرفا داره کار فرهنگی میکنه. من تو وادی جامعه شناسی قدم می زنم و انصافا باید بگم بعضی از شعراتون به دلم نشست ولی اجازه این که نقد شعر کنم رو ندارم. امیدوارم تو این راه بمونید و فردا بگیم این کتاب جدید بچه های شهریاره موفق باشی