حیف از قیصر... حیف...

او نام و نشان عشق را می دانست

تفسیر نهان عشق را می دانست

  در کوچه آفتاب، مانند نسیم...

 دستور زبان عشق را می دانست

                                                       (امید نقوی)

 

تمام روح و روانم به هم ریخته. به هیچ چیز فکر نمی کنم جز اینکه حیف از قیصر... حیف...

 

بعد از ماجرای پرشین بلاگ نمی خواستم تا راه اندازی سایت؛ دیگر در وبلاگ چیزی بنویسم ولی فریاد نکردن منفجرم میکند.

 

چیز زیادی برای گفتن نیست جز اینکه به همه شاعران، اهل ادب و شاگردانش تسلیت می گویم ...

 

و اشک امانم نمی دهد...

 

من همسفر شراب از زرد به سرخ

 من همره اضطراب از زرد به سرخ

یک روز به شوق هجرتی خواهم کرد

 چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ

 

 

و عاقبت با هجرتی که وعده داده بود رفت.

یادداشت سال گذشته ام را در مورد شعر و زندگی قیصر امین پور می توانید اینجا بخوانید:

 

از عشق و شعر و قیصر امین پور

 

 

 

اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد

آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد  

  آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت

 رعد و برقش زد ولی رگبار برگ زرد شد 

 

صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه

آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟ 

 

هرچه با مقصود خود نزدیکتر میشد، نشد

هرچه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد، شد 

 

هرچه روزی آرمان پنداشت، حرمان شد همه

هرچه می پنداشت درمان است عین درد شد 

 

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود

پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد 

 

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل

یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد 

 

بر زمین افتاد چون اشکی زچشم آسمان

ناگهان این اتفاق افتاد: زوجی فرد شد 

 

بعد هم تبعید و زندان ابد شد در کویر

عین مجنون از پی لیلی بیابانگرد شد 

 

کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل

تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد (دستور زبان عشق)

  و اشک امانم نمی دهد...  

/ 33 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيره

زيرزمين به روز شد ...يعنی هفته ای چند بار به روز می شه ... خوشحال می شم سر بزنين...

الناز

۱. سلام ۲. من اگه بخوام دو تا دوستی رو نام ببرم که تو عالم مجازی و حقيقی خيلی دوستند يکی تويی . يکی نيره ۳. دنيا توی چند ماه اخير با من به شدت سر ناسازگاری گذاشته. از در و ديوار داره می رسه . عادت کردم وقتی يک ماجرا تموم می شه . يک ماجرای ديگه شروع شه. ۴. اما ماجرای يه خط گريه : ديدم نيره يه دونه گريه کرده گفتم من يه خط گريه کنم ....

سيامک

سلام دوست من !....کاش شادی بيايد و بپايد ...

نیره

من مثلا که عزادار بودم گريه کردم...

نيره

فعلا که آقای تمدن شعری نذاشته تو صفحه نظرات...

صارمی

سلام رفیق عزیز امید بروزم با ترانه و ترانه سرايی در ايران و یک فرا خوان انوشه در سايه ی دادار

نیره

زيرزمين به روز شد...

امین نقوی

سلام عزیزم امید جان میشه بپرسم اهل کجایی اسم من هم امین نقویه و از همدان هستم خوشحال میشم اگه خودتو معرفی کنی by

سيد محمدزضا هاشمی زاده

سلام همدل صميمی جناب نقوی سر شار شدم از اينهمه شعر و غزل ناب چقدر تعابير وتصاوير زيبا ودلنشين به خلوت تنهايی باغ شعر ما هم سری بزن با کارهای تازه با دسته گلی به طراوت دوستی و عطر محبت به انتظار قدم سبزتان نشسته ام