حکایتی از شیخ ابوسعید

خواجه عبدالکریم خادم خاص شیخ ما ابوسعید بود، گفت: روزی درویشی مرا بنشانده بود تا از حکایت های شیخ ما او را چیزی می نوشتم. کسی بیامد که «شیخ تو را می خواند.» برفتم. چون پیش شیخ رسیدم ، شیخ پرسید که «چه کار می‏کردی؟» گفتم : «درویشی حکایت چند خواست، از آن شیخ، می نوشتم.» شیخ گفت: «یا عبدالکریم! حکایت نویس مباش ، چنان باش که از تو حکایت کنند.»

"اسرار التوحید"

/ 3 نظر / 37 بازدید
مهشيد خانم

سلام دوست من خوبي؟وبلاگتو ديديم دلم نيومد نظر ندم واست.اگه دوست داري بازديد وبلاگت بره بالا و افراد زيادي هر روز بهت سر بزنن به سايت زير برو و با بزرگترين دايرکتوري وبلاگنويسان تبادل لينک کن. www.mihanlinks.ir

باي کلش ميدوني چيه؟

سلام دوست عزيز حتما بازي کلش آف کلنز رو ميشناسي ! تو با اين بازي خيلي راحت ميتوني کسب درآمد کني ... چطوري ؟ اول بايد بياي اکانتت رو توي سايت باي کلش ثبت کني . اينجوري 100 ها نفر بهت زنگ ميزندد و اکانتت رو ميخرن به همين راحتي !!! فقط کافيه بياي و تو سايت باي کلش اکانت خودت رو ثبت کني ... منتظريم ها ! : http://buyclash.ir/

ايميل تبليغاتي ارزان

ارسال ايميل گروهي آلفا مطمئن ترين و ارزانترين تبليغات با بازدهي فوق العاده عالي http://forum.shopkeeper.ir/showthread.php?t=52428