در اینجا چار زندان است...

اینجا هنوز... اینجا همیشه... چار زندان است

آن روزها رفتند و باز اینجا زمستان است1 و 2 و 3

 

ما دانه‌ی همواره خرد آسیا هستیم

فرقی ندارد آسیابان آسیابان است

 

در ما هزاران مادر ماتم سرا مرده

که بر جسدهاشان نشان نیش ماران است

 

اهریمنی با ایزدان ما نمی‌جنگد

در ایزدان اهریمنی عمریست پنهان است

 

اسطوره‌های خیر و شر در هم می‌آمیزند

آمیزشی که یادگارش خلق انسان است

 

افسانه‌ای جاری درون بستری از ما

یک رود سرگردان که پایانش بیابان است

 

سر کردن و این گوی را همواره گرداندن

تقدیر بی‌فرجام قوم شعله بر جان است

 

آن روزها رفتند و باز اینجا زمستان و

اینجا هنوز... اینجا همیشه... چار زندان است

                                                              امید نقوی/ تیر 1389 

1- «در اینجا چار زندان است»: شاملو

2-«آن روزها رفتند»: فروغ

3- «زمستان است»: اخوان

/ 144 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داریوش احمدی

درود بر تو دوست همراه ! با یک پست روایی به روزم : _ روایتی از عنکبوتهای نامیرا _ خرده روایت هایی از ماهی های آزاد در آکواریوم شکسته _ روایت خان ! با احترام دعوتید سپاسگذارم و شاعر زی ...

نینا

استاد وشاگرد مثل همین مردم از بس اومدم همون قبلی بود میشه بشه اینجا آپ این آپ با اون آپ کارتون فرق میکنه ها[گل]

سارا

سلام جناب نقوی عزیز با کودکی اخمو به روزم موفق باشی و همیشه شاعر

فاطمه جهانباز نژاد

الله نور السماوات والأرض با احترام به دوستان و دوستداران ادبيات لطفاً آدرس وبلاگ جديد دكتر سيدمهدي موسوي را در لينكهاي خود اصلاح نمائيد: http://www.bahal7.persianblog.ir/ و صدای صبوری سالیانش را زين پس در اين كوچ جديد بخوانيد. . . ديگر اين كلمات ساكت صبور هم فهميده‌اند حتي آن پري كوچك غمگين نيز كه هيچ فصل سردي «ادبيات» را از دل سيدمهدي موسوي به يغما نخواهد برد. حتي سانسور و سلاخي و فيلتر و تهمت و توهين و افتراهاي كذب و دروغين صدمن يك غاز حتي اگر كسي به فكر دلتنگي شاعر نباشد و براي او چراغ و دريچه نياورد. كه ادبيات خود روشن‌ترين چراغ‌ها و دريچه‌هاست در اين عهد عتيق. همچراغ! چراغي روشن كن. شمعي بياور. فانوسي، تكه نوري. بسم الله.

فاطمه جهانباز نژاد

الله نور السماوات والأرض با احترام به دوستان و دوستداران ادبيات لطفاً آدرس وبلاگ جديد دكتر سيدمهدي موسوي را در لينكهاي خود اصلاح نمائيد: http://www.bahal7.persianblog.ir/ و صدای صبوری سالیانش را زين پس در اين كوچ جديد بخوانيد. . . ديگر اين كلمات ساكت صبور هم فهميده‌اند حتي آن پري كوچك غمگين نيز كه هيچ فصل سردي «ادبيات» را از دل سيدمهدي موسوي به يغما نخواهد برد. حتي سانسور و سلاخي و فيلتر و تهمت و توهين و افتراهاي كذب و دروغين صدمن يك غاز حتي اگر كسي به فكر دلتنگي شاعر نباشد و براي او چراغ و دريچه نياورد. كه ادبيات خود روشن‌ترين چراغ‌ها و دريچه‌هاست در اين عهد عتيق. همچراغ! چراغي روشن كن. شمعي بياور. فانوسي، تكه نوري. بسم الله.

دمت گرم

کبوتر

من سردم است من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد... سال تحویل می شود وقتی...

کبوتر

من سردم است من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد... سال تحویل می شود وقتی...