« بگذار با او زیر چتر عشق تر باشم ...»

 

حتّی اگر هر روز نه... هر هفته نه... گاهی...

حتّی برای مدّتِ بسیار کوتاهی... 

 

بگذار با او زیر چتر عشق تر باشم

ای روزگار بی‌پدر! از ما چه می‌خواهی!؟

 

راهی برای طی شدن  در بی‌خیالی نیست

جایی برای گم شدن  در ناخودآگاهی  -

 

یک لحظه  بی‌ دل‌لرزه‌های بی‌سرانجامی

یک جاده با «او»، بی‌خیال هرچه گمراهی

 ای دشت‌های پاک و بکر و روشن قطبی –

پیش تن ِ برفِ تو مثل دفتر کاهی  -

 

با من بیا تا زیر چتر عاشقی...  بگذار –

وارون شود  هفت آسمان، از ماه تا ماهی

 

بگذار بر وفق مراد خود بچرخانیم –

گردونه را ؛ حتّی اگر همواره ‌نه ،  گاهی ...

                                                         امید نقوی /شهریار / خرداد 90

 

/ 75 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود عباسی

.......................................... احساس من دست تو افتاده دست تو بی اجبار و بی باید من شکل روزایی که یادم نیست حس می کنم پیش منی شاید... .......................................... سلام با ترانه ای جدید به روزم و از راهنمایی های بی دریغتون خوشحال میشم... ممنون [گل]

عباس گندمی

به زل زدن به ستون های برج آزادی سلام دوست عزیز هرچند دیر است : بروزم تشریف بیاورید

حسن بلبلی

بسم الله الرحمن الرحیم سلام امید شعرت بسیار زیبا و دلنشین بود به منم سر بزن یاعلی

محسن تاجیک

سلام رفیق.. با یک غزل قدیمی به روزم ومنتظر[گل]

پادکست سرایه

سلام بر شما این غزل شما را با ذکر نام شاعر و منبع (این وبلاگ) در صفحه فیس بوک پادکست سرایه منتشر کردیم. https://www.facebook.com/sorayehpodcast شاد باشید

اتی

غزل دلچسبی ست. موفق باشید!

سلام... اشعار بسیار زیبا و دلنشین هستن..موفق باشین .خوشحالم که آمدم و با وب شما آشنا شدم...

ساراحمدی

سلام استاد نقوی .بهتون تبریک میگم اولا بابت کتاب شعری که نوشتید.وتشکر کنم از کلاس شما هرچند که ساعت شروعش مناسب نبود اما چند جلسه ای که بودم سرکلاس شما خیلی متفاوت وآرام بخش بود.شبتون بخیر

ریما

سلام استاد خوبین؟ خسته نباشین با مطلب تحت عنوان زرتشت پیامبر ایران باستان به روزم دوست دارم نظر شمارو هم بدونم یا علی