چند دوبیتی

1

زمونه با بشر سازش نداره

یه لحنِ خوش  تو آوازش نداره

غمه سرتاسر و این ارتباطی

به پایان و به آغازش نداره

 

2

دل بیچاره‌ی من خام و خوابی

که فکرِ عشقِ بی‌پایانِ نابی

چه شیرین عقلِ قلبم؛ زن کجا و

وفاداری کجا مرد حسابی

 

3

دلِ من ساده‌ای و گول و مَنگی

که افتادی پیِ این غولِ سنگی

سرِ جونِ دوتامون پیشِ عاشق

یه ذرّه نرمی از کلّی قشنگی

 

 

/ 56 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین پروند

درود ................................................................... مشتاقانه تو را من چشم در راهم . شاخه به شاخه سبزی بید است می سوزد صفحه به صفحه شادی عید است می سوزد آتش گرفته برگ های شمسی تقویم؟ یا در غروبی تلخ خورشید است می سوزد؟ اسکندری خونریز در چشم تو می بینم در من شکوه تخت جمشید است می سوزد روشن تر از این دود مبهم چیست تقدیرم؟ در من چراغ شک و تردید است می سوزد پا می گذارم پیش تر ، چشمم نمی بیند اما دلم... انگار فهمیده است می سوزد! " جواد زهتاب " تا دیدار شما بدرود

یه رهگذر

سلام. امیدوارم حالت خوب باشه! شعر جدید دادم بیا حالشو ببر! منتظرم

حسین پروند

درود امید جون شرمنده . فامیلیتون اصلاح شد پست چند ساعت قبل رو برداشتم و جدید کردم منتظر نگاه دیگری از شما هستم بدرود

مرتضی

سلام دوبیتی های کملا به روز و قشتگی دارید

ناصر آسیابانی

به نام خدا سلام علیکم با سه شعر تقدیمی به ندا آقا سلطان وبلاگ من به روز شد. منتظرم با سپاس: « ناصر آسیابانی»

س.رشیدی

سلام یاد باباطاهر افتادم! ممنون

احمد هادی

سلام جناب نقوی برای این کارتون نقد نوشته بودم که توی کامنتها ندیدم خب وبلاگ خودتونه و اختیارش با شماست به یه جرعه ترانه دعوتید با کمی مخلفات سبز باشید و مانا [گل]

سوزان خدیو

سلام، دوبیتیِ(دلِ بیچارۀ من...) بسیار بی نقص و زیبا بود،ممنون.

لیلا ابراهیمی

[لبخند]سلام... تا حالا از این دست کارها ازتون نشنیده بودم یعنی نخونده بودم! خوب بود.4تا پست آخرتون رو خوندم و لذت بردم. دست مریزاد...[گل]