غزل «ساعت صفر آفرینش...»

 

ساعت صفر آفرینش بود، انفجاری درون من رخ داد

دود بود و درست یادم نیست، وقتی این اتّفاق می‌افتاد

 

خاطرم هست عاشق تو شدم، کهکشان‌ها درون من گشتند

در همین لحظه شد زمان آغاز، رفته‌ام از همان زمان بر باد

 

"کهکشان‌ها درون من" آیا...؟    "در همین لحظه شد زمان" آیا...؟

"انفجاری درون من رخ داد" یا که...؟ یادم نمانده‌ است زیاد

 

خاطرم هست عاشقی کردم، آسمان و زمین پدید آمد

در دلم انجماد سختی بود، آمد آن «عشق»، خانه‌اش آباد...

 

این زمین بی‌تو گوی سردی بود، زندگی ماجرای دردی بود

هر دم و بازدم نبردی بود، آدمیزاد نسل سنگ نژاد...

 

آمدی ای دل جهان ای عشق، اصل آب و گل جهان ای عشق

برترین حاصل جهان ای عشق، لحظه‌ای بی تو در زمانه مباد...

 

(امید نقوی/اسفند 1390)

/ 22 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سورین چاقمی

سرگردانی هایم یا یک داستان منتظر شماست. سورین چاقمی

عباس خوش عمل کاشانی

امید جان نقوی.چه اشکالی دارد که غزل پست مدرن بسرایی؟آنهایی که منع می کنند خودشان نمی توانند پست مدرن بگویند.حکایت گربه و نرسیدن دستش به گوشت است.سید مهدی موسوی یک غزل می سراید به ده کتاب شعر خوب می ارزد.کارهایش را می خوانم و لذت تام می برم.این غزل تو نه بواسطه ی وزن و قافیه که بواسطه ی مضمون در همان ردیفهاست.

zahra

Javan be shiisheye ghelyane man sharab beriiiz salam.... in sheretooon fogholade bood albate hamashoon khob bood ama ta in jaye ketab ino kheyyli dos dashtam tabriik[لبخند]

زینب 'گلی توانا

بسیار زیبا بود...

سحر مهدی پور

سلام خسته نباشید من دانشجو کلاس فارسی دانشکده پرستاری هستم نظرم در مورد کلاس این بود که نحوه تدریس مناسب بود و مطالب مفیدی ارایه شد

آزاده ملک زاده

سلام ممنون از کلاس عالی تون

آزاده ملک زاده

من دانشجوی دانشگاه شهریارم

مهناز محبی

با عرض سلام خدمت استاد نقوی کلاس خوب بود وای کاش شعر بیشتر خونده می شد وبه جای امتحان شفاهی کتبی می بود . متشکرم دانشجوی دانشگاه آزاد شهریار رشته نرم افزار