یک غزل عاشقانه قدیمی جهت تغییر فضا

با توجه به حال و هوای افسرده همه دوستان در این روزها و نبود حس و حال سرودن شعر جدید نزد بنده؛ بد نیست یک شعر عاشقانه قدیمی بخوانید. شاید کمی از تلخی این روزها کاسته شود.

 

 

بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم
 بیا دوباره در اینباره اشتباه کنیم


من و تو ایم  که تنها گناهمان عشق است
عجب گناه قشنگی، بیا گناه کنیم


تمام دفترمان را غزل غزل با عشق
کنار نامه ی اعمالمان سیاه کنیم


من و تویی که چنان مثل شیشه شفّافیم
که روشن است  اگر توی سینه آه کنیم


عزیز من! به زمین و زمانه مدیونیم
اگر که لحظه ای از عمر را تباه کنیم


بیار سفره لبخند و بوسه ات را تا
بساط یک غزل تازه  روبه راه کنیم


برای رویش یک شعر عاشقانه ی محض
بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم


امید نقوی/  آذر 86

 

/ 47 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نفیس

سلام بعد چند ماه باز هم به روز کرده ام وقتی قرار باشه از بزرگترین انسانها هم کوچکترین صدایی نشنویم به چی می شه دلخوش بود؟! به چی؟ با شعری از «سید مهدی موسوی» منتظرتونیم خیلی خیلی خیلی زیاد...

ح

سلام به روزم

وهید

سلام جناب نقوی...غزل بسیار روان و زیبایی بود...لذت بردم [گل]

فرزاد اقبال

سلام. تحليلي از يك شعر سهراب سپهري داشتم. از نظر انتقاديتون ممنون ميشم.

سعیدحیدری

سلام پس از مدتها سعيدحيدري به روز است بيا نگاهش كن

میرزایی

سلام دوست عزیز وبلاگ سکسکه های یک مست با "ساعتی که زنگ زده همه زنگ هایش را زده ؟" "اعترافات گالیله" "یک شعر برای سه نفر" تعریف اجمالی " مرکب حرکت" و یک "چهارپاره ی مرکب" بروز شد چشم قفقاز ترکمن گیسو! اسب بر کشته های من مدوان خنجر ابروان خونی را توی زخمم غلاف کن بانو نثر در بیهقی پریشان بود منتظر حرف هاتان می مانم ناد علی شهرام میرزایی

مریم لطفی

سلام . خوشحال میشم به وبلاگم سری بزنید[گل]

زهرا مشیر

سلام ممنون از غزل زیباتون منترتونم با یک بغل عاشقانه